تبليغاتX
ALADDIN
only GOD will JUDGE me

این پست قرار بود تو وبلاگ سوژه قرار بگیره ولی ما پا کردیم تو کفش عمو نصیر و این سوژه رو کش رفتیم

چند شب پیش که برنامه شب زنده داری با بچه ها داشتیم ، رفتیم که mJ رو هم سوار کنیم ، از قضا ایشون تو کافی نت جردن تشریف داشتن ، وقتی رسیدیم بعد از حال احوال با رجال و نسوانی که در رکاب مظفر بزرگ به فعالیت های خطیری مشغول بودند با صحنه ای مواجه شدیم که بسی خندیدیم ، شما هم ببینید و بخندید ( یعنی تو هیچ جای دیگه ای نمی تونین همچین جمله بندی پیدا کنین ) 

 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مرداد 1386ساعت 18:8  توسط ALADDIN جون | 

من امروز خوبم ...

خیلی خوب

میدونم خوب بودن سخته

میدونم خوبی کم پیدا میشه

ولی هنوز هم کسایی هستن
که دل ساده ای داشته باشن

من کسایی رو میشناسم که میشه
از تو چشماشون دلشون رو دید

من فقط باید یاد بگیرم که
چشمامو باز کنم و ببینم ...

 


پ.ن:

۱ـ برام دعا کنین که همیشه راهم رو درست انتخاب کنم ، 
وقتی آدم یه لحظه از خودش و خوبی هایی که خدا اطرافش گذاشته غافل بشه تو بی راهه گم میشه

۲ـ خوشحالم که برگشتم 
 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 13:13  توسط ALADDIN جون | 

امروز یه چیزی فهمیدم که خیلی برام گرون تموم شد ...

کنجکاوی های من هر کدوم یه چیزی بهم یاد دادن ولی کامل داغون شدم

وقتی از یه سری آدم ها یه چیزایی می فهمی که اصلآ انتظارش رو نداری

وقتی می فهمی که یه آدم چقدر می تونه پست باشه که دست به هر کاری بزنه

وقتی یه نفر حاضر باشه تو هر کثافتی بره (شاید واسه تثبیت موقعیتش)

چقدر می تونست زندگی قشنگی داشته باشه ، ولی حالا چی ؟

چرا بعضیا خودشونو گول میزنن ،

چقدر این دنیا برام تنگ شده ،

چقدر این خاک برام غریب شده ، 

...........................

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 19:0  توسط ALADDIN جون |