تبليغاتX
ALADDIN
only GOD will JUDGE me

من پری کوچک غمگینی را می شناسم که در اقیانوسی مسکن دارد ،
این دو شبانه روز خیلی به او فکر می کردم ، یکی از همین روزها بود که ...
تصورهای غریبی هم دارم، دوست دارم او را ببینم که در آن اقیانوس نشسته،
و دلش را
همچنان در یک نی لبک چوبین می نوازد ...
اطرافش پر از گل های ابریشم و همه جا
پر از
ماهیان رنگارنگی است که در آن فضا می چرخند، 
نه آن ماهیان گوشتخواری که او از
آنها می ترسید،
شبیه یکی از عکس های سیاه و سفیدش است،
با آن چشم های درشت غمگین و گیسوان خوشبخت که حالا بلند شده
اند،
پری کوچک غمگین نی لبکش را کنار می گذارد و دست هاش را پیش می آورد

 «
آمدی؟... چرا اینقدر دیر به دیر می آیی ؟ نمی گویی من اینجا تنهام ؟
 «
دست خودم که نیست
 «
دلت برای من تنگ نمی شود، این همه سال است مرا ته این دریا نگه داشتی ؟
 «
فکر می کنی به من خوش می گذرد، آنجا ؟
 «
چرا عصبانی هستی ؟
» نمی دانم، خیلی وقت است به هر آنچه کردم شک دارم، چکار کردم ؟  هیچ ...
  دستم را می گیرد و گونه اش را به آن می چسباند
» تولد دوباره من ، هیچ بود ؟

دست می برم لابلای موهایش،
و آن بغض قدیمی باز گلویم را می فشارد،
دوست دارم بمانم و تماشایش کنم ...

پری غمگین عزیزم،
می دانی چه
بسیار بغض ها برایت شکست ؟
چه خوب که اینجا نیستی، نیستی که ببینی،
پری کوچک
غمگینم، چه خوب که در همان اقیانوس بی نام بنشینی و نی لبکت را بنوازی ...
آرام ،
آرام
...

 

من پری کوچک غمگينی را می شناسم که در کنار اقيانوس آرام مسکن دارد،
پری کوچک من شبها با هر کسی که از او خوشحالتر است می خوابد و
هر روز صبح غمگين تر از ديروز از خواب بيدار می شود ...

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم دی 1385ساعت 23:39  توسط ALADDIN جون |