![]() |
![]() |
|
| only GOD will JUDGE me |
|
با سلامی از روی مهر و افشاگری
چون دوستان خیلی اصرار کردند من نیز نه از روی میل و رغبت بلکه از روی ناچاری مجبور به علنی کردن بعضی اسناد شدم ، باشد که درس عبرتی شود برای ( دوستان ، بچگان ، حاجیان ، شیخان ، و معافان پزشکی ) توجه کردین من و رئیس جمهور محبوب چقدر به هم شبیهیم .................................. خب
۱. درد بکش ولی تن به خفت و اطاق عمل و دکتر شیطون نده ۲. سربازی برو ولی تن به معافیت پزشکی و کمیسیون پزشکی شیطون نده ۳. اگه یه روزی تن به عمل و دکتر دادی ، تن به ملاقات با رفقای شیطون نده باتشکر ( ALADDIN کبیر )
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی ام مهر 1385ساعت 12:15 توسط ALADDIN جون |
|
|
پروفسور مقابل کلاس فلسفه خود ايستاد و چند شيء رو روي ميز گذاشت. بعد از شاگردان خود پرسيد که آيا اين ظرف پر است؟ و همه موافقت کردند.
سپس پروفسور ظرفی از سنگريزه برداشت و آنها رو به داخل شيشه ريخت
بعد دوباره پروفسور ظرفی از ماسه را برداشت و داخل شيشه ريخت ، بعد پروفسور دو فنجان پر از قهوه از زير ميز برداشت و روی همه محتويات داخل شيشه خالی کرد ؛
پروفسور ادامه داد: اگر اول ماسه ها رو در ظرف قرار بديد، ديگر جايی برای سنگريزه ها و توپهای گلف باقی نمی مونه، درست عين زندگيتان. اگر شما همه زمان و انرژيتان را رو روی چيزهای ساده و پيش پا افتاده صرف کنين، ديگر جايی و زمانی برای مسايلی که برايتان اهميت داره باقی نمی مونه. به چيزهايی که براي شاد بودنتان اهميت داره توجه زيادي کنين، با فرزندانتان بازی کنين، زمانی رو برای چک آپ پزشکی بذارين. با دوستان و اطرافيانتان به بيرون برويد و با اونها خوش بگذرونين. هميشه زمان برای تميز کردن خانه و تعمير خرابيها هست. هميشه در دسترس باشين. اول مواظب توپهای گلف باشين، چيزهايی که واقعاً برايتان اهميت دارند، موارد دارای اهميت رو مشخص کنين. بقيه چيزها همون ماسه ها هستند. يکی از دانشجويان دستش را بلند کرد و پرسيد: پس دو فنجان قهوه چه معنی داشتند ؟ هميشه در اون جايی برای دو فنجان قهوه برای صرف با يک دوست هست!
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و سوم مهر 1385ساعت 14:14 توسط ALADDIN جون |
|
|
سلام ... نمیدونم چی بگم ، هیچ وقت نتونستم بپذیرم که حرفای دلم رو واسه آدما بزنم ، امروز اصلآ تصمیم نداشتم آپ کنم ، داشتم عکس های PC رو مرتب میکردم که برخوردم به یه سری از عکسای قدیم ، رفقایی که بعضیاشون برای همیشه رفتن و بعضیاشون موندن ...
فکر میکنم ،
پ.ن: و فقط خاطره است ، که چه شیرین و چه تلخ ، دست ناخورده به جا می ماند ...
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و یکم مهر 1385ساعت 11:57 توسط ALADDIN جون |
|
بعد از سالی هم که اومدیم مثل آدم بنویسیم نمیشه ، باید زود برم چند تا مقاله بنوسم واسه یکی به قول بضیا "این نیز بگذرد" و صد البته که اینبار درس عبرتی خواهد شد برای شخص ALADDIN کبیر ، دریافت فایل ( open with real player ) خوش باشین ... فعلآ بای بای
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه شانزدهم مهر 1385ساعت 23:12 توسط ALADDIN جون |
|
|
لب های عروسک را نگاه کن که همیشــــه می خندد دل پارچـــــــــه ای اش پر از غم و اندوه است
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هفتم مهر 1385ساعت 20:57 توسط ALADDIN جون |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| ALADDIN |
|
| ديدني ها |
|
تحویل گل در تمام کشور ها ART of AD بهترین عکس های رویترز موضوع انشاء : صبر و پایداری !USA! USA OttO 17 شكلات = عشق خودشناسي از روي عكس آرشیو ديدني ها |
| دوستان |
|
پـريـا ALADDIN photos BANZAN RapGame Shabgard حرفهای یک نفر ایـن نـیـز بگذرد تـنهای دیـوانه وب کوچولـو به سوی تباهی عمو نصير وبلاگ صورتی دختر آریـایی خود نویـس آرش جون پاك كن آوا |
|
RSS
|