تبليغاتX
ALADDIN
only GOD will JUDGE me
 

رفتنت را ديدم
   تو به من خنديدي
    

             آتش برق نگاهت دل من آتش زد
                 و مـــــرا در پس يک بغض غريـــب 
                         در ميان برهـــــــــــــوتي تاريک
                              پشت يک خاطره سرد و تهي
                                   با دلــــي سنگ رهايم کردي

     

 و تو بي آنکه نگاهي بکني به دل خسته و آزرده من

 رفتنت را ديدم

 تا به آنجا که نگاهم سو داشت
 و تو در آخر اين قصه تلخ محو شدي
 باورم نيست که ديـگر رفتـي
 اشک من بدرقه راهت باد

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385ساعت 4:21  توسط ALADDIN جون | 
 

یک روز بعد از ظهر وقتی که جو با ماشین پونتیاک قدیمی اش میکوبید که بره خونه , زن مسنی رو

ديد که اونو متوقف کرد . ماشين مرسدسش پنچر بود .

جو می‌تونست ببينه که اون زن ترسيده و بيرون توی برفها ايستاده تا اينکه بهش گفت : 

من جو هستم و اومدم که کمکتون کنم ...

زن گفت :  من از سن لوئيز ميام و فقط از اينجا رد می شدم . بايستی صدتا ماشين ديده باشم که

از کنارم رد شدن و اين واقعا لطف شما بود .

وقتی که او لاستيک رو عوض کرد و درب صندوق عقب رو بست و آماده شد که بره ،

زن پرسيد: من چقدر بايد بپردازم ؟  و جو به زن چنين گفت :

 

شما هيچ بدهی به من نداريد. من هم در اين چنين شرايطی بوده‌ام و روزی  يکنفر هم به

من کمک کرد همونطور که من به شما کمک کردم. اگر تو واقعا می‌خواهی که بدهيت رو به

من بپردازی بايد اين کار رو بکنی . نگذار زنجير عشق به تو ختم بشه !

 

چند مايل جلوتر ، زن کافه کوچکی رو ديد و رفت تو تا چيزی بخوره و بعد راهشو ادامه بده .

ولی نتونست بی توجه از لبخند شيرين زن پيشخدمتی بگذره که می‌بايست هشت ماهه باردار

باشه و از خستگی روی پا بند نبود .

او داستان زندگی پيشخدمت  رو نمی‌دانست و احتمالا هيچ گاه هم نخواهد فهميد .

وقتی که پيشخدمت رفت تا بقيه صد دلار شو بياره زن از در بيرون رفته بود . درحاليکه روی 

دستمال سفره اين يادداشت رو باقی گذاشت . اشک در چشمان پيشخدمت جمع شده بود ،

وقتی که نوشته زن رو می‌خوند :

 

شما هيچ بدهی به من نداريد . من هم در اين چنين شرايطی بوده‌ام و روزی يکنفر هم به

من کمک کرد همونطور که من به شما کمک کردم. اگر تو واقعا می خواهی که بدهيت رو

به من بپردازی ، بايد اين کار رو بکنی . نگذار زنجير عشق به تو ختم بشه !

 

اونشب وقتی  که زن پيشخدمت از سرکار به خونه رفت ، به تختخواب رفت در حاليکه به

اون پول و يادداشت زن فکر می کرد.

وقتی کنار شوهرش دراز کشيد تا بخوابه به آرومی و نرمی به گوشش گفت :

 

همه چيز داره درست ميشه , دوستت دارم جو  !

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385ساعت 15:34  توسط ALADDIN جون | 

       اعصابم خرده ... اصن هم دلم نمی خواد آپدیت کنم  همینی که هست !   آآآآه

 

                           no UPDATE

        

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385ساعت 22:24  توسط ALADDIN جون | 
 

                               من چقدر لذت میبرم این جوونا رو میبینم که .... 

                   تازه فهمیدم بیچاره پیغمبرا  با چه جماعت مشنگی طرف بودن ... بدبختا

از وقتی ما به سمت ( semat ) رابط  پـروردگار با بندگان در زمیـــن منصوب شدیم , فهمیدیم آی دل غافل , بگو پس چرا بشر ۲ تا جنسیت داره , تهشو که بگیری می فهمی تمام مشکلات این بشر یه ربطویی به اون یکی جنس مخالف داره , اصن اگه تو دنیا  ۱ جنس بود , حوصله خدا سر می رفـت ... حالا بیچاره تو کار همین ۲ تا جنس هم مونده , یه کاری کرده تو رودرواسی گیر کرده بیچاره , حالا بیاد چی بگه ؟   بگه خر ما از کره گی ...  ؟؟!

فکرشو بکن , نه فقط فکرشو بکن اگه بشر ۳ تا جنس داشت ... به جان خودم دیگه حنا خدا هم رنگی نداشت ...   Oops

              

پند اخلاقی امشب : قاطی شدن با هر مدل جنس , باعث دردسره ... از جنس کشیدنی بگیر تا جنس lady

تبصــــــــــــــــــــــره : احتیاط واجب آن است که در اکثر موارد پندهای اخلاقی ندیده گرفته شوند و یک لیـچار آبدار نثار نویسنده این پندها گردد . 

 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم اردیبهشت 1385ساعت 19:52  توسط ALADDIN جون | 
 

نوشته زیر عینا و بدون هیچ دخل و تصرفی از یک چت شبانه (حدود 3 بامداد) برگزیده شده است :


- برو خونتون .
- من خونمونم دیوونه !! تو کجایی ؟
- خونه شما که نیستم . پس کجا میتونم باشم ؟
- خونه شما .تو چرا نخوابیدی ؟
- بی تو خواب به چشمان من راهی ندارد !!!
- با تو هم به چشمان من !! برای شما بده تا دیر وقت با خانوما چت میکنین .
- مگه تو دیگه جزو مردا نیستی ؟
- نه بابا . مرد کجا بود . بقول یه بابایی مرد دیدی بکش روت !!!
- بی ادب .
- به نظرم جفتمون باید دوباره بریم دکتر .
- من که باید برم شیکسته بند .
- چرا ؟ دلت شکسته ؟
- نه . سرم شکسته .
- آخ آخ آخ !! مگه بهت نگفتم نرود میخ آهنین در سنگ !!! باز سرتو زدی به سنگ ؟
- چرا. ولی من فکر میکردم میخ طویله ممکنه فرق داشته باشه .
- ......
- ......


میدونین اصل قضیه اینه که بچه ها اعتصاب کردن . دیگه قرصایی رو که دکتر بهشون داده نمیخورن !!!    بد بختیه ها !!!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385ساعت 15:25  توسط ALADDIN جون |