تبليغاتX
ALADDIN
only GOD will JUDGE me


وقتی لاست تموم بشه دلم خیلی براش تنگ میشه
کاش فصل های اولش رو اینقدر تند تند نگاه نمیکردم
ولی مگه میشه ... دیوونشم 
میخوام از این اپیزود های باقی مونده نهایت لذت رو ببرم 
اول که با جریانات جزیره مغز آدم رو به بازی میگیره ، یه بار آدم درگیر ماجرای دریچه میشه ،
یه بار آدم دلش میخواد رمز و راز ایستگاه های دراما رو بفهمه ، یه بار "بن" آدم رو سردرگم میکنه ، یه بار ...
همش با حاله ... الان هم که درگیر نمسیس و جیکوب میباشیم 
لطفاْ زود تموم نشووووو   

پ.ن :

Watching Lost + Smoking + Drinking + Dancing   :  @ Party 

Trust me 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم بهمن 1388ساعت 16:26  توسط ALADDIN جون | 

        

میدونستین عمر عقاب از همه پرنده های نوع خودش درازتره ! 
عقاب می‌تونه تا 70 سال زندگی کنه ، ولی برای اینکه به این سن برسه باید تصمیم دشواری بگیره 
وقتی عقاب به 40 سالگی می‌رسه چنگال های بلندش دیگه نمی تونن طعمه رو بگیرن و نگه دارن
نوک بلند و تیزش خمیده و کند می‌شه ، پر های قدیمیش بر اثر کلفت شدن به سینه اش
می چسبن و پرواز براش مشکل می‌شه ، در این هنگام عقاب تنها دو گزینه در پیش رو داره : 
یا باید بمیره و یا اینکه فرایند دردناکی که 150 روز طول می‌کشه رو پذیرا باشه
برای گذراندن این فرایند عقاب باید به نوک کوهی که اونجا آشیونه داره پرواز کنه
در اونجا عقاب نوکش رو اون قدر به سنگ می‌کوبه تا نوکش از جا کنده بشه 
بعد از کنده شدن نوکش عقاب باید صبر کنه تا نوک تازه ای جای نوک کهنه رشد کنه ٬
بعد با نوک جدید تمام چنگال های پاهاش رو از جا میکنه ،
زمانی که جای چنگال های کنده شده چنگال های تازه در بیاد اون وقت عقاب شروع به کندن همه پرهای قدیمیش می‌کنه ، بالاخره بعد از 5 ماه عقاب پروازی رو شروع میکنه که به تولد دوباره معروفه ...
و 30 سال دیگه زندگی می‌کنه .

پ.ن :
بیشتر وقتا برای بقا ٬ ما باید فرایند دگرگونی رو شروع کنیم ، گاهی وقتا باید از خاطرات قدیمی و عادت های کهنه و سنتهای گذشته رها بشیم ، فقط زمانی که از سنگینی بارهای گذشته آزاد شدیم می‌تونیم از فرصت های زمان حال استفاده کنیم و یه تولد دوباره رو تجربه کنیم ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم بهمن 1388ساعت 16:14  توسط ALADDIN جون | 

یکی پیله کرده که بیا فال فردات رو بخون

میگم بابا من خوشم نمیاد از این چیزا

میگه تو چیکار داری ، تا داری مسواک میزنی من برات میخونم

حالا ما هم دهنمون مشغوله ، حوصله کل کل هم ندارم ، خب بخون

میگه فردا باید مثه یه مرغ مادر از همه حمایت کنی و ایستادگی کنی

کی از خودم حمایت کنه    حالا نمیشه مثه یه خروس نر ایستادگی کنم ؟

انرژی دارم در حد فرفره ، دارم لاغر میشم ، به زودی رو فرش قرمز خواهم درخشید 

دوست دارم واسه تفریح برای  Lonely Planet  عکاسی کنم ، دارم فرم عضویتش رو پر میکنم

دلم مسافرت میخواد ، مسافرت زیااااااااااااد ، جهانگردی ، تو فال فردام چیزی در مورد سفر ننوشته ؟ 

آخرش میرم جهانگردی ، حالا باشین و ببینین ، به وقتش  

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم بهمن 1388ساعت 0:32  توسط ALADDIN جون | 

به راستی که در این صبحگاه اراده ما بر ابن قرار گرفت که سفری بر جنگل ها و کوه های مُلک خود کرده و از احوالات کنیزکان و غلامان و رعیتان مُلک خود آگاه گردیم ، از آنجا که ما اهل ریا نیستیم در لباسی مبدل و بدون خدم و حشم و ملازمان به تنهایی به قصد رسیدگی به امور راهی شدیم ، در جنگل کمی قدم زدیم و داشتیم با این دوربین سونی مان کمی فوتوگرافی میکردیم که ناگه کنیزکی خوش بر و رو به نزدیکی ما آمد و دم از آشنایی زد ، گویا در عهد قدیم در همان مکتب خانه ما مشق میکرده ، ما هم که سلطانی رعوف هستیم به او افتخار ملازمت عطا فرمودیم ، و او از احوالات رعایا حکایت ها نقل کرد که فلانند و بهمانند و دردی جز درد بی شوهری در این مُلک جای ندارد و ای سلطان چاره ای بیاندیش در این باب ، ما هم که کلی سلطان بزرگ و با حالی میباشیم در راه رجعت به بارگاه تصمیم گرفتیم در این طباخی سر خیابان بارگاهمان یک دست کله بزنیم که فکرمان بهتر کار کند تا چاره ای پیدا کنیم برای این مشکل رعیتان ، در هنگاه صرف کله ناگهان دیدیم یکی از رعایا همراه دو عدد کنیز نرم و نازک داخل شدند ، یکهو فکری در مخیله ی پادشاهیمان شروع به جرقه زدن نمود و در دل به خود گفتم : یافتم ، یافتم ، و الان که در بارگاه می باشیم به این نتیجه رسیدیم که در حکمی به تمام رعیتان ملک خود امر کنیم که چه بخواهند و چه نخواهند باید دو عدد عیال اختیار کنند و حتی آنهایی که دوست دارند سه تا اختیار کنند ، البته قبل از صدور حکم میرویم با این کنیز سوگولیمان در حرمسرا مشورتی میکنیم ، به گمانم مخالفتی ننماید .

یک ساعت بعد نوشت :

حکم صادره بدین شرح میباشد : ما سلطان علائدین ملک الملوک اول چنین امر میکنیم که در ملک پهناور ما از شرق تا غرب و از شمال تا جنوب ، غلامان و رعیتان و مردم ملک ما غلط میکنند شلوارشان دو تا شود و هر کس چنین جسارتی بنماید سر و کارش با جلاد دربار است ، والسلام .

"شیخ سلطان علائدین ملک الملوک اول"

نگارش شد به روز یک شنبه الخیر مطابق با ششم دی ماه یک هزار و سیصد و هشتاد و هشت خورشیدی .

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم دی 1388ساعت 11:48  توسط ALADDIN جون | 

همه رفتن بیرون ...
پشت میزم نشستم و به شمعی که داره جلوم میسوزه
نگاه میکنم و مولویه گوش میدم و به شیش هفت سال پیش فکر میکنم ،
مثل هر سال ۷ تا شمع روشن می کنم ، دارم خاطراتم رو مرور میکنم ، تلخ و شیرین ،
چه میکنی با من خدا ، شکستی و زیر و زبر کردی و ساختی ، ما که سر قولمون هستیم ...

من او بُدم ، من او شدم

با او بُدم ، بی او شدم 

در عشق او چون او شدم 

زین رو چنین بی سو شدم


Photo by : ALADDIN

+ نوشته شده در  شنبه پنجم دی 1388ساعت 21:14  توسط ALADDIN جون | 

مریضم در حد مــــــــــرگ ، یعنی نشد یه پاییز زمستون ما سرما نخوریم ، ااااااااااه 
نمیدونم این سرما خوردگی چه خاصیتی داره که خداوند بزرگ بر سر ما نازل می فرماید
حالا کاشکی زود خوب بشم ، تو این هیری ویری همین یکی رو کم داشتم   
دارم با میوزیک به خودم انرژی میدم ، اونم قاطی پاطی
اول "ضربان قلب من" همراه با لرزش بعدش سنتی 

امشب به کویت آمدم دانم که در وا میکنی
رحمی به این خونین دل رسوای رسوا میکنی
لیلای من باشد عیان در هر زمان در هر مکان
زاهد چرا بهر نشان هی لا و الا میکنی
ای دل بیاموزی اگر راه درست عاشقی
با هر چه او قسمت کند صبر و مدارا میکنی
این چرخه میچرخد بسی بهر حساب هر کسی
یک روز جبران می‌کند جوری که با ما میکنی
آشفته‌ بازاری نکن ای دزد مادر زاد دل
صد حلقه می‌پیچی به هم تا یک گره وا میکنی
گر در تماشاخانه‌ی قسمت مرا بازی دهی
گه نقش‌های خویش را در من تماشا میکنی

پ.ن:

۱ـ این شعر خیلی زیبا رو علیرضا افنخاری خونده ، خیلی هم ناز خونده ، ولی تا امروز
نمیدونستم شعرش رو سید محمود توحیدی ( ارفع کرمانی ) گفته ، روحش شاد 

۲ـ دعا کنین زود خوب بشم ، الان اصلاْ وقت سرما خوردگی نبود  

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آذر 1388ساعت 19:37  توسط ALADDIN جون | 

عیدتون مبارک
و البته :
عزا عزاست امروز     روز عـــزاسـت امــروز
بـبـعـی کوپولوووو      صاحب عزاست امروز  

امروز واسه یه نفر دیگه هم روز بدیه 

واسه سوده ، که احتمالاً الان داره فحش
میکشه به جون سلاخ های ببعی توپولو ها

خلاصه امروز را بر همگان تبریک و تسلیت عرض مینماییم
خداوند به گـوسفندانی که فـردا به دنیـا می آیند به مـدت
یک سال عمر با عزت ارزانی بدارد ، الـــهـــی آآآآآآمـــیـــن

پ.ن : مهدی تازه فهمیدم چرا خودتو زدی به مریضی تو خونه قایم شدی
         می ترسیدی در انظار ظاهر بشی ؟ مرگ حقه عزیزم ، حالا اگه
         امروز زنده موندی سور دادن به دوستان فراموش نشه   

+ نوشته شده در  شنبه هفتم آذر 1388ساعت 15:43  توسط ALADDIN جون | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
ALADDIN

ديدني ها
شهر مرموز
Modern Talking Lyrics
لغت نامه دهخدا
تحویل گل در تمام کشور ها
ART of AD
بهترین عکس های رویترز
موضوع انشاء : صبر و پایداری
!USA! USA
OttO 17
شكلات = عشق
آرشیو ديدني ها
نوشته های پیشین
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
اردیبهشت 1386
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
دوستان
من در twitter
ALADDIN photos
BANZAN
RapGame
Shabgard
حرفهای یک نفر
ایـن نـیـز بگذرد
تـنهای دیـوانه
وب کوچولـو
به سوی تباهی
عمو نصير
وبلاگ صورتی
دختر آریـایی
My View
آرش جون
پاك كن
آوا
بانو SoO
آرش ونوس
 

 RSS

POWERED BY
ALADDIN

ALADDIN Chat Room
Enter Chat